- تاريخ انتشار: چاپ پنچم 1372
- تعداد صفحات: 236
- نويسنده: ابراهیم گلستان
- ناشر: روزن
کتاب جوی و دیوار و تشنه – نویسنده ابراهیم گلستان
کتاب جوی و دیوار و تشنه – نویسنده ابراهیم گلستان
به یاد دارم که هوا گرم بود و راه خاک آلود و غبار از شکافهای کف اتوبوس بالا میزد و پیش
پای من زنبیل خوراک جا بر پاهای او تنگ کرده بود و من آن را آهسته کنار میسراندم تا جا بر پاهای او تنگتر شود. ما با خواهران و برادرانمان، و با مادر دوستم و با عمه او که پهلوی من نشسته بود به باغ میرفتیم، و من دلم میخواست عاشق خواهر کوچکش شوم اما دوست من که میگفتند خواهرش عاشق من شده است عاشق او شده بود و من نمیدانستم چه کنم چون یک خواهر من میخواست من عاشق آن خواهر کوچک که دوستم عاشقش بود شوم چون خودش عاشق آن دوست من بود و خواهر دیگرم میخواست من عاشق آن خواهر کوچک نشوم چون در درس و ورزش مدرسه حریف هم بودند.
و راز آشکار اما چشم پوشی شده این شبکه را ثباتی نبود. غروب که برگشتیم خواهر دوستم عاشق دوست دیگرم بود و خواهر من عاشق هیچکدام نبود و دوستم عاشق خواهرم بود و دوست دیگرم عاشق خواهر دیگرم بود و خواهر او که پهلوی من نشسته بود دیگر سوگند یاد کرده بود که عاشق نشود اما مینمایاند که دلش میخواهد دوست دیگرم عاشقش شود و او که پهلوی من نشسته بود و اکنون در برگشتن باز پهلوی من بود خاموش بود، همچنان خاموش بود، و تنها کسی بود که نگفته بود و ندانسته بودند عاشق کیست. و من اکنون عاشق او بودم. و هیچیک از ما بیش از سیزده چهارده سال نداشت.
چیزی نگذشت که مدرسه ها باز شد و عشق تابستان در بازیگوشی های پسرانه رفت هر چند یاد آن گاهی باز میامد. یاد عشق تابستان در هم با اثر دیدار تصویری رنگین میامد که بر دیوار دکان دوچرخه ساز دختری و پسری …
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF