- تاريخ انتشار: چاپ دوم 1344
- تعداد صفحات: جلد اول 355
- جلد دوم 361
- نويسنده: ارونقی کرمانی
- دو جلد کتاب
کتاب شبی که سحر نداشت – نویسنده ارونقی کرمانی
کتاب شبی که سحر نداشت – نویسنده ارونقی کرمانی
من سیاه بودم… یک سیاہ حلقه به گوش که هرگز طعم شیرین آزادی را نچشیده بود و بس…
اما چه می شود کرد که سرنوشت من همانا اسارت بود و بس…
روزی که از قید غلامی ارباب آزاد شدم، عطر دلفریب عشق به مشامم خورد و همان روز همان جا
اسیر و دربند یک جفت چشم به شدت زیبای سبز مثل مروارید شدم… آری سرنوشت من اسارت بود و بس،
اما چه اسارت شیرینی بود در میان حلقه های طلایی موهای تو ای مو طلایی من… قزل قیز من…
اما دریغ و درد که سرنوشت غارتگر بی رحم، حسودان را مجال داد تا در کار شیرین ترین اسارت
دنیا توطئه کنند و تو را ای _بهترین_ از من دور کنند و مرا از شیراز سراپا عشق…
اکنون بدون تو ببری بودم رها شده در صحراهای سوزان که با همه ی آزادی اش، باز دربند تو بود _ای بهترین_ و فقط من می دانستم چه بر روزهای طولانی تو میگذرد و
فقط تو میدانستی چرا شب های من سحر ندارد… سال ها بدون توو بدون شب هایی که به صبح می رسیدند گذشت و سرانجام لحظه ی دیدار رسید …
در اوج دلشکستگی و پیری، در شیراز سراپا خون، در تلخ ترین لحظه های یک مرد… تو را دیدم و تو _ای بهترین_ خنجری سرد در سینه ی گداخته ام فرو کردی و داستان
تلخ اسارات مرا پایان دادی…
من سیاه بودم و سیاه بخت….
…
رسول ارونقی کرمانی نویسنده ایرانی بود. او یکی از مشهورترین، محبوبترین و پرفروشترین پاورقینویسان ایران در دهههای ۳۰، ۴۰ و ۵۰ خورشیدی بود و آثارش
خوانندگان بسیاری داشت.
او کودکی را در تبریز و جوانی را در تهران گذراند و پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرد. او در ۳۰ مهر ۱۳۹۶ در آمریکا درگذشت.
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF