- مترجم: ا.صدارت
- تاريخ انتشار: چاپ چهارم 1339
- تعداد صفحات: 218
- نويسنده: آلفونس مولیان
- ناشر: انتشارات مرجان
کتاب اشعه مرگ – نویسنده آلفونس مولیان
کتاب اشعه مرگ – نویسنده آلفونس مولیان
سکوت محض سراسر کوچه و خیابان را فرا گرفته بود و غرش های
مهیب رعد و برق و توفانهای شدید و خطرناک رسیدن زمستان را
نوید میداد ، دشت و صحرا همه سبزی خود را از دست داده ،
درختان آخرین زینت خود را بباد خزان سپرده بودند و اینها همه دست
بدست هم داده منظره ی عجیب و بهت آوری را در نظر مجسم میساخت
در زمستان معمولا هوا توفانی است و مرتباً باران و برف میبارد و داستان ما نیز در یکی از روزهای سرد این فصل شروع
میشود .
در کوچه و خیابان کمتر افراد بچشم میخورند و کسانیکه برای کارهای لازم بخیابان آمده اند با سرعت در حالیکه یقه ی پالتو را بالا کشیده چتری در دست دارند، بطرف مقاصد و منازل خود در حرکت هستند صدای برخورد قطرات باران با کف خیابان تا اندازه ای این آرامش و سکوت را برهم میزد، ضربه های ناقوس ساعت کلیسا
بگوش میرسید و بر شدت آن میافزود .
در این موقع اتوموبیل کوچکی که در حال حرکت بود مشاهده گردید ، شخصی از درون اتوموبیل سرش را بیرون آورده بصدای ضربه های ساعت گوش فرا داد، پس از اینکه آخرین ضربه ی ساعت نواخته شد ، ساعت مچی خود را نگاه کرده با ساعت کلیسا که چهار ضربه نواخته بود ، میزان کرد .
اتوموپیل مذکور پس از عبور از چند کوچه و خیابان بالاخره روبروی عمارت مجلل و بزرگی توقف نمود ، در این موقع شخصی از اتوموبیل بیرون آمد پس از اینکه چتری را روی سرش قرار داد ، وارد پیاده رو گردید. بطرف عمارتیکه با حروف بزرك روى آن جملات زیر بچشم میخورد وارد شد : اداره ی آگاهی
شخص تازه وارد و ناشناس با عجله هر چه تمامتر از پله ها بالا رفته ، داخل عمارت گردید. مدتی گذشت و تقریباً در و تقریبا در ساعت پنج …
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF