- تاريخ انتشار: 1367
- تعداد صفحات: 18
- نويسنده: مجتبی حیدرزاده
کتاب خرگوش باهوش و شیر ظالم – نویسنده مجتبی حیدرزاده
کتاب خرگوش باهوش و شیر ظالم – نویسنده مجتبی حیدرزاده
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود.
در جنگلی سرسبز و خرم شیری قوی پنجه و ظالم زندگی
می کرد که حیوانات دیگر از ترس او خواب و خوراک
نداشتند، زیرا شیر هروقت گرسنه می شد از لانه خود بیرون می آمد و یکی از حیوانات بیچاره را می گرفت
و شکم او را پاره می کرد و او را می خورد و به این ترتیب، یک یک حیوانات جنگل قربانی شکم پرستی
شیر ظالم می شدند و هر روز که می گذشت شیر از روز پیش وحشی تر و ظالم تر می شد.
تا اینکه روزی حیوانات در یک گوشه از جنگل به دور هم جمع شدند و گفتند:
– ما باید در فکر چاره ای باشیم، زیرا اگر بخواهیم در این جنگل زندگی کنیم بالاخره روزی طعمه
این شیر وحشی خواهیم شد و او هر بار که برای شکار بین ما می آید، چند نفر از ما را زخمی می کند
تا یکی را برای خوردن انتخاب کند. ترس ما در موقعی که او برای شکار ما می آید هزار بار از مردن بدتر است.
خرگوش باهوش گفت:
– خوب است موقعی که شیر گرسنه نیست برویم و با او صحبت کنیم و بگوئیم که تو در لانه
خود باش و ما هر روز از بین خودمان یکی از حیوانات را برایت می فرستیم تا هم
زحمت تو کمتر شود و هم ما در هنگام حمله تو اینقدر هراسان نشویم.
فکر خرگوش باهوش را همه حیوانات پسندیدند؛ ولی یکی از آنها گفت:
– این راه حل تا اندازه ای خوب است ولی کامل نیست و بالاخره یک یک ما خوراک شیر ظالم و قوی پنجه خواهیم شد.
خرگوش باهوش گفت:
-این فکر برای چند روزی بیشتر نیست و در آن چند روز ما دوباره دور هم …
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF