- مترجم: فرزانه طاهری
- تاريخ انتشار: چاپ اول 1368
- تعداد صفحات: 360
- نويسنده: آیزاک آسیموف
- ناشر: انتشارات شقایق
کتاب باشگاه معما – نویسنده آیزاک آسیموف
کتاب باشگاه معما – نویسنده آیزاک آسیموف
«هانلی بارترام» میهمان آن شب «بیوه مردان سیاه» بود که هر
ماه در همان محل آرام شان گرد می آمدند و برای هر
زنی که مزاحم می شد آرزوی مرگ می کردند ــ به هر حال، هر ماه، یک بار و در همان شب.
تعداد حاضرین تغییر می کرد این بار پنج تن بودند.
جفری آوالون میزبان آن شب بود.
او مردی بود بلند قد، با سبیلی آراسته
و ریشی نسبتاً کوچک که اینک بیشترش سفید
شده بود ولی موهاش، مثل همیشه سیاه بود.
به عنوان میزبان ،جلسه بر عهده ی او بود که به علامت آغاز ضیافت،
تشریفات بلند کردن جامها را انجام دهد. با حرکت مخصوص و صدایی بلند گفت: به سلامتی سلطان کهن سال «کول»
که یادش گرامی است باشد که پیپش همیشه روشن کاسه اش همیشه پر سازش همواره کوک باشد و باشد که ما
هم مانند او در سراسر زندگی شادکام باشیم.»
همه «سلامتی» گفتند، جام را به لب نزدیک کردند و نشستند. «آوالون» جام اش را کنار سینی گذاشت. این دومین جام
اش بود که اینک دقیقاً به نیمه رسیده بود در طول شام دوباره به آن
دست نمی زد. او حقوقدان بود و رفتار حرفه ای اش
را به زندگی اجتماعی اش منتقل می کرد یک جام و نیم مشروب، دقیقاً مقداری
بود که او در این جور جاها به خود اجازه نوشیدن اش
را می داد. در آخرین دقیقه «توماس ترامبال» پله ها را با سرعت
پیموده و طبق معمول داد زد: «هنری، اسکاچ
با سودا، برای مردی در حال موت .»
«هنری» که وظیفه ی پیشخدمتی را چندین سال بود انجام می داد
و هیچ یک از بیوه مردان سیاه به یاد نداشتند که از
نام فامیل هنری استفاده شود اسکاچ و سودا را
آماده کرده بود. با اینکه حدود شصت سال از …
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF