- تاريخ انتشار: چاپ اول 1360
- تعداد صفحات: 41
- نويسنده: ناصر موذن
- ناشر: جهان سو
- دانلود کتاب آخرین نِگاه از پل خرمشهر
کتاب آخرین نگاه از پل خرمشهر – نویسنده ناصر موذن
کتاب آخرین نگاه از پل خرمشهر – نویسنده ناصر موذن
به مقاومت دلیران خرمشهر خونین، و فرزندان قهرمانش
با هر ضربه خمپاره و خمسه خمسه و موش شك بر سطح خیابان، بوی عفن بلندتر میشد و چون بخاری دبش و چسبناك زير سقف مقعر نهر پراکنده میشد آجرهای سقف نهر نم کشیده و شوره زده و پوسیده بود و جای جای ریزش داشت
صدای شلاپ شلاپ قدمها انعکاس دلهره آوری داشت تا زانو در هر ز آب نهر بودند و لجن اندکی بالاتر از مچ پاهایشان را پوشانده بود. ناصر گفت: «بچه که بودیم توی این نهر چه شنائی میکردیم، آن موقع سقف نداشت، بچه ها یادتون میاد؟
خسرو بی توجه به حرف او گفت:«ناصر جلوت را میبینی؟ دستت را به دیوار بگیر!
ناصر پوزخندی زد و گفت: من توی روشنائی و زیر آفتاب زورکی پیش پایم را میبینم حالا که شب تاریکه جلیل تفنگش را روی شانه جا بجا کرد و گفت: ناصر ! یادت هست قهوه خونه راجی کنار این نهر بود؟
یه صندوق آواز داشت و همه اش صفحه های حضیری و ناظم غزالی را میگذاشت؟ ما هم توی نهر شنا می کردیم و کیف می کردیم یادت میاد؟ بوی لجنِ از لابلای ریشش …
|
BookMovie | دانلود کتاب الکترونیکی PDF